ایمان صادق و واقعیت دار
قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَٰلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ
﴿ یونس ٥٨﴾
بگو: مؤمنان به فضل و رحمت خدا باید شاد شوند که آن از همه ثروتی که جمع میکنند، بهتر است.
قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَٰلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ
﴿ یونس ٥٨﴾
بگو: مؤمنان به فضل و رحمت خدا باید شاد شوند که آن از همه ثروتی که جمع میکنند، بهتر است.
اينکه فرمود: ﴿اسْتَجِيبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ﴾، يک مرحله حيات است اين مرحله حيات که ثابت شد آنگاه در سوره مبارکه «احزاب» است که ﴿هُوَ الَّذي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ﴾، خدا بر شما صلوات ميفرستد، ملائکه خدا هم بر شما صلوات ميفرستند.
بين ذات و صفت فعل فرق است، و همه اين مواردي که «في الأشياء علی غيرممازجة» نه يعني – معاذالله - ذات خدا داخل است بلکه فيض خدا عنايت خدا لطف خدا داخل در اشياء است «لا بالممازجة». پس ﴿نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ﴾ به فعل برميگردد يا ﴿أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ﴾ به فعل برميگردد. اينها را روايت مشخص کرده است.
هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ ۖ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً ۖ إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ ﴿آل عمران ٣٨﴾
در آنجا بود که زکریا [با دیدن کرامت و عظمت مریم] پروردگار خود را خوانده، گفت: پروردگارا! مرا از سوی خود فرزندی پاک و پاکیزه عطا کن، یقیناً تو شنوای دعایی.
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَات .....﴿ والعصر ٣﴾
مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند
«من ایمان به خدا دارم، کافی است» یا «ایمان به پیغمبر و محبت او کافی است» یا «ایمان به ائمه و محبت علی (ع) کافی است» اشتباه است. قرآن ایمان و گرایش و محبت را همیشه با عمل توأم میکند.
نکته دیگر در باب ایمان این است که به هر اعتقادی [ایمان گفته نمیشود؛[[1] ایمان در موردی گفته میشود که انسان به حقیقتی تسلیم بشود که آرمان خودش را در آن حقیقت پیدا کند. ایمان، صرف اعتقاد نیست و حتی صرف [اعتقاد و [تسلیم هم نیست، بلکه بالاتر است. در جایی ایمان گفته میشود که وقتی انسان اعتقاد پیدا کرد و تسلیم شد، آن کمال آرزو و آن ایده و آرمان خودش را در آنجا پیدا میکند.
اَلْهیکمُ التَّکاثُرُ. حَتّی زُرْتُمُ الْ مَقابِرَ. کلّا سَوْفَ تَعْلَمونَ. ثُمَّ کلّا سَوْفَ تَعْلَمونَ. کلّا لَوْ تَعْلَمونَ عِلْمَ الْیقینِ. لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ. ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَینَ الْیقینِ. ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ . سوره تکاثر آیه 1 ـ 8.
وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ ﴿٨﴾
و اما هرکس اعمال وزن شدهاش سبک و بیارزش است،
أُمُّهُ هَاوِيَةٌ ﴿ قارعه ٩﴾
پس جایگاه و پناهگاهش هاویه است،
چه کسی در آخرت وزنی ندارد
أُولَٰئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا ﴿کهف ١٠٥﴾
آنان کسانی هستند که آیات پروردگارشان و دیدار [قیامت و محاسبه اعمال] را به وسیله او منکر شدند، در نتیجه اعمالشان تباه و بی اثر شده است، پس روز قیامت میزانی برای [محاسبه اعمال] آنان برپا نمی کنیم.
میزان هر چیزی متناسب با خودش است ، ولی وقتی که میگویند در آنجا همه چیز وزن میشود [وزن و میزان هر چیزی متناسب با خودش است.] مثلا حدیث دارد که: اَثْقَلُ شَیءٍ یوضَعُ فِی الْمیزانِ کلِمَةُ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ سنگینترین چیزی که در میزانِ آنجا گذاشته میشود «لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ» و توحید است